نه خیلی دور، نه خیلی نزدیک

نگاهی به جریان ایران­ هراسی در جمهوری آذربایجان

حسرت وطن
کشور جمهوری آذربایجان در همسایگی ایران همواره در طول تاریخ برای ایران، عزیز و محترم بوده و خواهد بود و جمهوری اسلامی ایران از یکی از نخستین دو – سه کشوری است که استقلال این جمهوریِ ایرانی تبار را در سال 1991 به رسمیت شناختند.
کشور مسلمان و شیعه نشین آذربایجان در طول تاریخ در قلمرو حوزه تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی و در ترکیب جغرافیایی کشور بزرگ ایران قرار داشته و تحت حاکمیت پادشاهان ایرانی بوده و تمام اسناد تاریخی و فرهنگی و جغرافیایی و معماری موجود شاهد این واقعیت روشن است. البته طی قراردادهای خیانت آمیز گلستان و ترکمنچای، این سرزمین (جمهوری ایرانیِ آذربایجان فعلی) و بخشهای دیگری از ایران در سال 1828 توسط روسها و ترکان قاجاری از ایران تجزیه و جدا شد و تحت سلطه روسها قرار گرفت و 90 سال بعد از آن حادثه ننگین یعنی در سال 1918 یک واقعه تلخ دیگری این بار با پشتیبانی دولت عثمانی در سرزمین «آران» اتفاق افتاد و با تشکیل یک حکومت جمهوری در سرزمین «آران» توسط محمدامین رسول زاده، نام آن را «جمهوری آذربایجان» گذاشتند تا به ایران برنگردد! البته شیخ محمد خیابانی در تبریز به این اقدام محمدامین رسول¬ زاده اعتراض کرد و در روزنامه «تجدد» خود اعتراض خود و دیگر روشنفکران ملی و ایران دوست تبریز را درج کرد ولی چون پشتیبانی حکومتی نداشت اعتراضش به جایی نرسید. البته کمی بعد از آن وقتی نظامیان متجاوز ترکان عثمانی تبریز و آذربایجان را اشغال کردند این بار هم شیخ محمد خیابانی نسبت به اشغالگری ترکان عثمانی اعتراض کرد ...
باری، گر چه در تمام این دوره نزدیک به دویست سال که این سرزمینِ ایرانی (جمهوری آذربایجان فعلی) از پیکر ایران جدا شده، قلوب مردم این سرزمین در این مدت طولانی همواره برای ایران – به عنوان سرزمین آباء و اجدادی شان – می¬تپیده و الان هم «حُقّه مِهر بدان مُهر و نشان است که بود!». در دوره شوروی مخصوصا از سال 1937 که تمام روابط جمهوری آذربایجان جعلی با ایران قطع شد، دلدادگی مردم به مام میهن و ایران عزیز بیشتر و بیشتر شد و سرشک این شیفتگی و دلدادگی مردم ایرانی این دیار از چشمشان جاری شد و بر رخسار زیبای ادب و هنر مردم (شعر، داستان، بایاتی، موسیقی، نقاشی، عکس، فیلم، صنایع دستی و ...) نقش «وطنم ایران» بست و «حسرت ادبیاتی» (ادب و هنر حسرت به یاد وطن بزرگ ایران و قوم و خویشان شان) با حال و هوای نوستالژیک در نمادهایی مثل مشهد، «معصومه قم»، اصفهان، تبریز، ارومیه، اردبیل، زنجان، آراز و جنوب و ... شکل گرفت و نُزج یافت و کم-کم تبدیل به سیلی شد و از شمال به جنوب روان گشت ... این حسرت مقدس مردمی آذربایجان در سال 1370 و در آستانه فروپاشی شوروی سابق، به خاطر شیعه بودن قاطبه مردمش خروشان گشت و مردم مسلمان جمهوری ایرانی آذربایجان رو به سوی مام میهن نهادند و با پاره کردن حصارهای آهنی و سیمهای خاردار، با ندای ا... اکبر عهد دیرین خود را با وطن اصلی شان ایران تازه کردند، در روز 19 ژانویه 1990 از رود ارس گذشتند و بوسه بر خاک پاک میهن تاریخی شان ایران زدند ... نسل فعلی مردم ایران و مردم جمهوری ایرانیِ آذربایجان، آن حماسه تاریخی و معنوی نسلی حسرت کشیده آن سوی ارس را به چشم دیده و هرگز فراموشش نخواهد کرد و قابل انکار نیست.
نه خیلی دور، نه خیلی نزدیک
نگاهی به جریان ایران¬هراسی در جمهوری آذربایجان

ایران هراسی
اما دولت مردان جمهوری ایرانی آذربایجان، بر خلاف مردمشان از همان اول تحت تاثیر سیاست شوروی مبنی بر تجزیه آذربایجان از ایران، با خواست مردم جمهوری ایرانی آذربایجان، مخالفت کردند و بعدها هم که حضور دشمنان ایران مثل آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی اسرائیل ر آذربایجان تثبیت شد و در مناصب حاکمیتی نفوذ یافتند، حاکمیت جمهوری ایرانی آذربایجان را به دوری از ایران وادشتند. در اوایل فروپاشی و استقلال ظاهری جمهوری ایرانی آذربایجان، حاکمیت حزب جبهه خلق به رهبری ابوالفضل ائلچی بیگ تحت تعلیم و تلقین دولت ترکیه و جریان پان ترکیزم، بشدت از ایجاد روابط با ایران دوری کرد. به دنبال آن که  حیدر علی یف سیاستمدار معروف دوره شوروی بر سرنوشت جمهوری ایرانی آذربایجان حاکم شد و تا امروز هم خاندان علی یف در مسند حاکمیت این جمهوری ایرانی هستند، همان سیاست مخالفت با ایران و نشر اندیشه های ایرانی هراسی در جمهوری ایرانی آذربایجان و نخجوان جریان داشته و دارد و هیچ روزی در این 26 سال گذشته، بدون جریان ایران هراسی در آذربایجان نبوده است.

بازیگران ایران هراسی
الف - ائلچی بیگ
بعد از فروپاشی شوروی در سال 1991 و قبل از حاکمیت خاندان علی یف در جمهوری ایرانی آذربایجان و در دوره حاکمیت جبهه خلق به رهبری ابوالفضل ایلچی بیگ تا سال 1993، موضع سیاسی باکو در رابطه با ایران در همه زمینه ها خیلی صریح و آشکارا موضع خصمانه بود که این موضعگیری از عدم آشنایی ابوالفضل بیگ با عالم سیاست ناشی می شد. 
گفتنی است اصلاً ایلچی بیگ اهل سیاست نبود، یک معلم ساده لوح و احساساتی تاریخ بود، تاریخی که در دوره شوروی به نام تاریخ آذربایجان جعل کرده، ساخته و پرداخته بودند و بسیار شبیه به رمان تاریخی یا فیلمنامه سریالی افسانه ای - تاریخی بود شبیه افسانه «جومونگ»! که در متن آن سناریوی تاریخی، دو قهرمان اصلی بازیگر و هر دو هم منفی و ظالم بودند: یکی فارس و دیگری روس؛ که این دو قهرمان دست به دست هم داده و کشور واحد و مستقلی به نام «آذربایجان» را – که از زمان حضرت آدم کشوری مستقل و واحد با ملتی متحد و همنژاد و هم زبان به نام «تورک میللتی» بود، دو نیم کردند یکی در حیطه حاکمیت روسها ماند به نام «آذربایجان شمالی» و دومی تحت سلطه فارسها و در ترکیب کشور ایران، به نام «آذربایجان جنوبی».
البته القائات دولت ترکیه در موضع گیریهای ضد ایرانی حاکمیت قومیتگرای ابوالفضل ایلچی بیگ خیلی خیلی موثر بود؛ زیرا شوروی تازه فروپاشیده بود و ترکیه که سالها قبل از فروپاشی، چشم طمع به کشورهای اتحاد جماهیر شوروی به ویژه آذربایجان داشت و ایران را در آذربایجان شیعی رقیبی تازه نفس برای خود می¬دید، از ساده لوحی و احساسات بچگانه ابوالفضل ایلچی بیگ استفاده کرده، القائات ضد ایرانی خود را بر روح قومیتگرا و پان ترکیستی ابوالفضل ایلچی بیگ و بر پیکره دولت او می¬دمید ... به طوری که ایلچی بیگ بعد از بازگشت از سفر ترکیه در سال 1992، طی صاحبه-ای با خبرنگاران در فرودگاه، مثل یک قهرمان فاتح و بلامنازع – البته ساده لوحانه - اعلام کرد که: ما هم اراضی اشغالی خود را از ارامنه بازپس خواهیم گرفت و هم تبریز و آذربایجان جنوبی را از اشغال فارسها آزاد خواهیم کرد! (به این مضمون)

ب - حیدر علی یف
حیدر علی یف در دوره شوروی از افسران ارشد سازمان اطلاعات و امنیت شوروی و دانش آموخته و تربیت یافته آن بود و بنا بر آنچه در بین مردم آذربایجان مشهور است، او در دهه 1940 در سازمان جاسوسی و امنیت «ک.گ.ب» در روسیه سالها تحت تعلیم مربیان کمونیست یهودی مذهب یا یهودی منشأ نژادپرست روسیه قرار داشته و تحت تاثیر تعلیمات و تلقینات سیاسی و نژادپرستانه همان مربیان یهودی – صهونیستی روسی، خودش هم از نظر طرز تفکر و شگل¬گیری شخصیتی، یک صهیونیست آذری شده بود با همان آرمانهای نژادپرستانه صهیونیستی؛ البته با رنگ و لعاب سیاسی و رعایت مصالح سیاسی و اعتقادی کشور مسلمان آذربایجان. یعنی حیدر علاوه بر داشتن جهان¬بینی و تفکر مادی مارکسیستی، یک صهیونیست مرموز سیاسی هم شده بود و در مسایل مربوط به سرزمین و مردم آذربایجان اعتقاد یهودی- صهیونیستی داشت. 
حیدر علی یف تحت تعلیم همان مربیان یهودی صهیونیستی روسی، و به روش آرمانخواهی آنان در باب فلسطین و اشغال آن، خواهان تجزیه آذربایجان از ایران و الحاق آن به آذربایجان (آران) شوروی بود. او ابتدا از مربیان یهودی – صهیونیستی خود آموخته و بعد هم بلافاصله در سال 1948 به چشم خود دیده بود که یهودیان صهیونیست قرنها در پی به دست آوردن سرزمین موعود (فلسطین) تلاش کردند و قهرمانی به خرج دادند و بالاخره آن را به دست آوردند و تصاحب کردند و حاکم شدند! او هم اگر بخواهد می¬تواند با پشتیبانی قدرت شوروی، آذربایجان را از ایران جدا کند ... لذا حیدر از دوره جوانی شیفته بود کاری را که سید جفعری پیشه¬وری (نماینده شوروی) از عهده اش بر نیامد، تمام کند و قهرمان شود. با این هدف و آرزو، طرح خود مبنی بر جدایی آذربایجان از ایران را در قالب «پایان نامه تحصیلی» خود به سازمان جاسوسی – امنیتی «ک.گ.ب» شوروی ارائه کرد. 
او از طراحان بحث «آذربایجان شمالی و جنوبی» در دهه 1970 و تجزیه ایران بوده است که البته وقوع انقلاب اسلامی در ایران و بهم خوردن معادلات عرصه سیاست جهانی و مرگ برژنف (تکیه گاه اصلی حیدر در شوروی) در دهه 1980، تغییراتی در ساختار ابرقدرت شرق پدید آورد و حیدر علی¬یف که از رجال ارشد سیاسی و حزبی فعال شوروی و حتی نامزد دبیر کلی حزب کمونیست سراسر شوروی و رهبری آن به شمار می¬رفته و آرزوهایی داشته، بعد از مرگ برژنف از دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی کنار گذاشته شد و تا 1990 در شهرک ویژه اقامت رجال سیاسی از کار افتاده شوروی در مسکو، منزوی و تحت نظر بود. خوابهایی را که در آرزوی ترقی در حاکمیت شوروی دیده بود، بی¬تعبیر ماند و نقشه¬هایی را که برای تجزیه آذربایجان از ایران از دوره جوانی کشیده بود، نقش بر آب دید .... بعد از آن در سال 1990 در اوایل فروپاشی شوروی به جمهوری ایرانی آذربایجان برگشت و به حاکمیت رسید و از آن پس در ارتباط با ایران رفتارهای دوگانه در پیش گرفت. 
حیدر در دهه آخر عمرش که حاکم مطلق آذربایجان شده بود، به اسرائیل بیشتر از هر کشور دیگری، نزدیک شد و تا آخر عمر هم یکی از وفادارترین و مرموزترین دوستان اسرائیل در منطقه بود؛ او درست مثل شاه ایران، هرگز حتی یک بار نسبت به اسرائیل انتقاد آبکی هم نکرد و خود را آشکارا ضامن و مدافع حقوق یهودیان در آذربایجان می دانست و کشور اسلامی آذربایجان و مردم مسلمان آن را همیشه با مردم یهودی و صهیونیست اسرائیل مقایسه می کرد و هم¬سرنوشت و هم¬طالع با یهودیان اسرائیل و شبیه ترین مردم به اهالی یهودی اسرائیل معرفی می کرد و می گفت: مردم آذربایجان و مردم اسرائیل روزی هر دو تحت حاکمیتهای دیگری بودند و کشوری مستقل برای خود نداشتند، اما هر دو ملت طی قرنها برای کسب استقلال مبارزه کردند و قربانی دادند و امروز هر دو ملت دوست و برادر اسرائیل و آذربایجان کشوری مستقل دارند! (از سخنرانی در سال 1998 در سفارت اسرائیل در باکو به مناسبت شصتمین سال تاسیس حکومت اسرائیل) 
موضع گیری¬های سیاسی دوگانه حیدر علی یف نسبت به ایران و ایجاد فضای ایران¬هراسی در دوره حاکمیت ده ساله واپسین عمرش، تا حد زیادی ریشه در همان جهان بینی صهیونیستی – یهودی او داشت. زیرا حاکمان دیگر همسایگان شمالی ایران مثل ارمنستان و ترکمنستان و قزاقستان که از شوروی جدا شده بودند و خودشان هم از رجال سیاسی و حکومتی و حزبی دوره شوروی بودند، نسبت به ایران مثل حیدر علی یف موضعی مرموز و دوگانه و در راستای جلب رضایت اسرائیل نداشتند با اینکه آنان هم با تل آویو ارتباط دوستانه داشتند و دارند و لائیک هستند.
ناگفته نماند که بعضی ها در آذربایجان معتقدند حیدر علی یف که از رجال سیاست پیشه حرفه ای و مأمور دست آموز و دانش آموخته دانشکده سازمان اطلاعات و امنیت شوروی بود، زیرکانه از پشت پرده ابوالفضل ایلچی بیگ را هدایت، تحریک و یا کنترل می¬کرد و از آب گل آلود سیاسی او علیه ایران، ماهی خود را می گرفت و با سوء استفاده از این فضای تیره سیاسی ایران و آذربایجان در دوره کوتاه مدت ایلچی بیگ، خود را به ایران نزدیک کرد، ابتدا در نخجوان رییس مجلس شد و کم کم خود را در این فضای تیره تقویت و به ایران نزدیکتر کرد. زیرا ایران با توجه به اوضاع نامطلوب سیاسی آذربایجان، به دنبال یک شخص سیاسی معتدل بود تا روابطش با این کشور را اصلاح تنش زدایی کند. حیدر که توجه ایران را به خود جلب کرده بود، در سال 1992 به کمک ایران به باکو رفت و رییس مجلس ملی آذربایجان (شخصیت دوم سیاسی و تصمیمگیر کشور) شد و ارتباط مخفی و هدفدار خود را با ایران و ترکیه و روسیه و دول غربی و صهیونیستها مستحکم ساخت و در سال 1993 دست ابوالفضل ایلچی بیگ ساده لوح را در حنا گذاشت و کنارش زد و خود زمام امور مملکت را با هزار حقه و سیاست بازی و یک مقدار هم با فریب دادن ایران و با جذب کمکهای همه جانبه ایران در مقابله با حاکمیت ضد ایرانی جبهه خلق، بر مرکب حاکمیت مطلق آذربایجان سوار شد و چون جایش را محکم تر ساخت، با تکیه بر آمریکا و اسرائیل و دول غربی، چهار نعل بر ضد ایران تاخت اما نه به روش کودکانه ابوالفضل ایلچی بیگ، بلکه به روش نرم و زیرکانه «یک بام و دو هوا». اتخاذ روش ایران هراسی و ترساندن مردم از ایران هم به طور مستقیم و غیر مستقیم و به شیوه های مختلف، از آن دوران شروع شد. 
روش سیاسی و استراتژی پایدار خاندان علی یف در حفظ روابط با ایران از حدود سال 1994 مصداق این ضرب المثل فارسی است که «با دست پس می زند و با پا پیش می کشد»! و حیدر علی یف پایه¬گذار این روش و رفتار دوگانه بود و تا امروز هم همان روش ادامه دارد و البته ادامه خواهد داشت.
در طول این 26 سال حاکمیت علی¬یف، استراتژی باکو در رابطه با ایران، یکی به نعل و یکی به میخ بوده است. چون حیدر علی یف با توجه به موقعیت جغرافیایی و زئوپلوتیک جمهوری ایرانی آذربایجان و با در نظر گرفتن شرایط دریای خزر و همسایگانی مثل روسیه و ارمنستان، بخوبی می دانست که شاهرگ حیاتی آذربایجان همان رابطه با ایران است، نمی شود با ایران قطع رابطه کرد یا رفتار خصمانه آشکار و دائمی با این همسایه مقتدر داشت؛ او دقیقا دریافته بود که ادامه حیات سیاسی و اقتصادی و حتی حفظ امنیت کشور ایرانی آذربایجان فقط در گرو دوستی سیاسی و گسترش محدود روابط اقتصادی و سیاحتی و مردمی با ایران است. مجموع سخنان و عملکرد او در ده سال آخر عمرش (1993 – 2003)،  شاهد این مدعاست.
بعد از بازگشت از مسکو به آذربایجان در سال 1990 تا رسیدن به حاکمیت در سال 1993 با ایران روش نرم  و ملتمسانه دوستی اتخاذ کرد و نخجوان را توسط ایران از محو شدن نجات داد و به کمک ایران هم به باکو رفت و یک سالی رییس مجلس آذربایجان بود تا اینکه ایلچی بیگ را کنار زد و حاکم مطلق و مادام العمر آذربایجان شد و بعد از اینکه با آمریکا و دولتهای غربی دست در یک کاسه برد و قراردادهای میلیاردی با شرکتهای صهیونیستی غربی امضاء کرد، از سال 1994 برای کنترل و کاهش نفوذ سیاسی و اقتصادی ایران در آذربایجان و در عین حال برای حفظ روابط با ایران، سیاست دوگانه در پیش گرفت. هم ارتباط دوستانه داشت، هم مدام انتقاد و طلبکار شدن و بهانه تراشی بر ضد ایران، یعنی یکی به نعل و یکی به میخ.
حیدر علی یف، گاه چنان از نقش ایران در ادامه حیات نخجوان داد سخن می داد که می پنداشتیم او واقعا خود را یک ایرانی اصیل وطن پرست می داند!

علل ایران هراسی
اول – انگیزه های صهیونیستی، که گفته شد.
دوم – ترس از تسلط سیاسی ایران. به این معنا که نزدیکی به ایران موجب خواهد شد ایران در رده های سیاسی و حکومتی و در احزاب و رسانه ها و مراکز اقتصادی و استخراج و صدور نفت و رجال تصمیمگیر جمهوری ایرانی آذربایجان، خواهی نخواهی نفوذ داشته باشد.
سوم – ترس از تشیع ایرانی. این همان ترسی است که حاکمان بسیاری از کشورهای اسلامی از جمله ترکیه و عراق و عربستان و مصر و اردن و کشورهای خلیج فارس پس از انقلاب اسلامی از نزدیک شدن به ایران داشتند و هنوز هم دارند. ترس از نفوذ اندیشه¬های انقلابی تشیع اهل بیتی (ع) به رهبری امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری؛ ترس از ارتباط و روابط دوستانه دو ملت آذری دو کشور که بیش از هر ملتی نسبت به همدیگر احساس قومی و خویشی دارند و اگر تردد مردمی بین ایران و جمهوری ایرانی آذربایجان افزایش یابد و امور ویزا آسانتر و یا برداشته شود، بی¬شک اندیشه¬های ضد ظلم و انقلابی مردم شیعه و ترک¬زبان و شیعه ایران در مردم همزبان و قوم و خویش آن سوی ارس هم تاثیر و نفوذ خواهد کرد و کم کم زمینه بیداری و بصیرت اسلامی و مخالفت عمومی و مردمی در باکو و دیگر شهرها و حتی روستاهای جمهوری ایرانی آذربایجان و نخجوان با حاکمیت علی یف که حاکمیت ملوک الطوایفی و اقلیت سرمایه دار بر اکثریت فقیر است فراهم خواهد شد و قبل از همه نفوذ اسرائیل و صهیونیستها در آن کشور دچار تزلزل خواهد شد و بعدش آمریکا و .... تا اینکه نوبت به انقلاب اسلامی در آذربایجان خواهد رسید و .... 
حیدر علی¬یف با آن هوش طراح صهیونیستی خود حساب همه اینها را کرده بود. سرکوبی اسلامگرایان به رهبری حزب اسلامی در آذربایجان، اخراج رزمندگان ایرانی پایگاه رمضان از آذربایجان که برای کمک به رزمندگان آذربایجان و دفاع از خاک آذربایجان در مقابل تجاوز ارمنستان رفته بودند و واقعا هم کمک می¬کردند و رزمندگان آذری را تعلیم می-دادند، همه و همه در راستای دوری از ایران شیعی بود. همچنین رفتارهای مستمر «کج دار و مریز» حاکمیت آذربایجان با ایران بعد از مرگ حیدر نیز همچنان توسط ولی عهد او «الهام علی یف» ادامه دارد و تا زمانی که خاندان صهیونیست بنیادِ علی یف در آن کشور بر سر کار است برای همیشه ادامه خواهد داشت. ظاهراً وصیت و سفارش حیدر علی یف به فرزندش این است که با ایران همواره کج دار و مریز رفتار کن، نه خیلی نزدیک، که ایران بر تو و ملت و کشور تو طمع ورزد؛ و نه خیلی دور، که شاهرگ حیات کشور و ملت آذربایجان مختل گردد، باید راهی بینابین انتخاب کنی، هم با ایران باشی و هم نباشی.
بعد از این خاندان هم اگر مشابه آن بر سر کار آید، این دَر بر همین پاشنه خواهد چرخید! ... ایران هراسی بنیاد نامیمون حاکمیتی آذربایجان و میراث حیدر علی یف به همه اخلاف بعد از خود است. 

نقش رسانه¬های مزدور در گسترش ایران¬هراسی
تعدادی از مطبوعات و رسانه های شنیداری و دیداری و تصویری در جمهوری ایرانی آذربایجان که ظاهراً هم مخالف حکومت باکو هستند اما در واقع ماموریت شان این است که تظاهر به مخالفت با حاکمیت کنند و در باطن در واقع حکومت خود این ماموریت را به آنها داده است و تریبون حکومتند تا مدام در کنار انتقاد از حکومت باکو، از ایران و سلطه فارسها و پایمال شدن حقوق آذریهای همنژاد در ایران انتقاد کنند و از ظلم و ستم حاکمیت فارسها بر دهها میلیون ترک ایرانی خبرهای گنده و البته صد در صد دروغ بسازند و نشر دهند و یا از کمکهای بی دریغ حاکمیت فارس! ایرانی به متجاوزان ارمنی در قره باغ و اراضی اشغالی خبرسازی کرده و منتشر کنند و ... و بدین وسیله تنور ضدیت با ایران را شباروز داغ نگه دارند و ذهن بی خبر عامه مردم جمهوری ایرانی آذربایجان را نسبت به ایران مغشوش و مشوّش نمایند تا همواره یک تصویر خطرناک و فاشیستی و سرکوبگر از حاکمیت ایران در اذهان باشد. 
هر روز معمولا یکی دو شایعه باورپذیر عامه، در رسانه¬های آذری از سرکوبی ترکها هویت طلب ایرانی منتشر و در دیگر رسانه های همسو بازشر می شود. اگر وزرات خارجه یا سفارت ایران هم اعتراضی کنند یا یادداشت بدهند، مقامات رسمی دولت الهام علی یف پاسخ می دهند که: این رسانه ها همه مخالف دولت و پدرسوخته هستند و هر بد و بیراهی را علیه شخص پرزدنت هم منتشر می کنند، ولی چون در کشور ما آزادی بیان و دموکراسی کامل حاکم است! ما نمی توانیم جلوشان را بگیریم نهایت اینکه تذکر می دهیم! ... فردا باز یک رسانه دیگر  دست به چنین شایعه پراکنی و اهانت علیه ایران می¬زند و ..... خلاصه اینکه خط ایران¬هراسی در ابعاد گوناگون و در شش جهتِ آذربایجان ادامه دارد. 
البته بنگاههای خبرسازی اجیر اسرائیل و ترکیه و عربستان و آمریکا هم مزید بر علت هستند و بازار شایعه سازی علیه ایران و خط ایران هراسی را گرم می سازند. همچنین تمام مدارس و دانشگاهها و مراکز آموزش و پادگانها و ادارات و موزه ها و گاهی هم صدا و سیمای دولتی در نشر و گسترش ایده ایران هراسی فعالند و سعی دارند ایران را دشمن درجه اول جمهوری ایرانی آذربایجان و همطرا با ارمنستان معرفی کنند.
در خوش بینانه ترین مواقع ارتباط ایران با جمهوری ایرانی آذربایجان و در سفرهای متقابل کاری و سیاسی و اقتصادی مسئولان ارشد دولتی دو طرف، و تعریف و تمجید از تعامل دوستانه و روابط حسنه دو کشور، باز هم مطبوعات و رسانه های مامور صهیونیستها در باکو در بوق و کرنای ایران هراسی دمیده¬اند و می دمند؛ و این یعنی استمرار استراتژی پایدار حاکمیتِ صهیونیستی - آمریکاییِ آذربایجان در تداوم و تعمیق ایران¬هراسی. 




طبقه بندی: سیاسی، 
برچسب ها: ایران هراسی، جمهوری آذربایجان،  

تاریخ : یکشنبه 8 اسفند 1395 | 09:52 ق.ظ | نویسنده : علی علی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.